![]() |
![]() |
|
| به وبلاگ salar110 خوش آمدید |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/08/01ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط سالار غم |
|
|
بزرگترین آرزوت توی این دنیای کوچیک چیه؟
لطفا نظر یادتون نره
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/07/28ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط سالار غم |
|
|
گاهی وقتها از نردبام بالا می روی تا دستان خدا را بگیری ،
غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نردبام را محکم گرفته که تو نیوفتی!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/07/18ساعت 4:29 قبل از ظهر توسط سالار غم |
|
|
اگه روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگه روزی تهدیدت کردن، بدان در برابرت ناتوانند! اگه روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگه روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/07/08ساعت 4:28 قبل از ظهر توسط سالار غم |
|
|
چشم ها را باید بست
جور دیگر باید دید ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/07/03ساعت 2:46 بعد از ظهر توسط سالار غم |
|
|
عید سعید فطر مبارک
طاعات و عباداتتان مورد قبول خداوند بخشنده انشاءالله التماس دعا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/06/29ساعت 5:2 قبل از ظهر توسط سالار غم |
|
|
در دنیایی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند،
تو دنبال نگاه زیبا باش دکتر علی شریعتی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/06/26ساعت 1:58 قبل از ظهر توسط سالار غم |
|
![]() شب قدر نزدیکه! کاش ما هم مثل این بچه دل پاک بودیم که به جای گریه و التماس از خدا می خندیدیم! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/06/14ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط سالار غم |
|
|
- قال رسول الله صلىاللهعلیهوآله: مَن صامَ رَمَضانَ و قامَهُ إیمانا وَاحتِسابا غُفِرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ، و مَن قامَ لَیلَةَ القَدرِ إیمانا وَاحتِسابا غُفِرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ (4) ؛ هر كس رمضان را از روى ایمان و براى خدا و پاداش او، روزه بگیرد و به عبادت برخیزد، گناهان گذشته اش آمرزیده مىشود؛ و هر كس شب قدر را از روى ایمان و به امید پاداش الهى، به عبادت بایستد، گناهان گذشتهاش بخشوده مىگردد. سایت تبیان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/06/02ساعت 2:54 قبل از ظهر توسط سالار غم |
|
|
ماه رمضان، ماه میهمانی خدا مبارک ( التماس دعا ... )
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/05/30ساعت 1:34 قبل از ظهر توسط سالار غم |
|
|
بعضي وقتها چشمام به قلبم حسودي مي كنن
. . . چون تو هميشه توي قلبمي
ولي از چشمام دوري . . .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/05/19ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط سالار غم |
|
|
مثل شقايق زندگي كن ،كوتاه اما زيبا . مثل پرستو كوچ كن ، فصلي اما هدفمند . مثل پروانه بمير ، دردناك اما عاشق . . .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/05/12ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط سالار غم |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/05/06ساعت 2:37 بعد از ظهر توسط سالار غم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/04/30ساعت 2:15 بعد از ظهر توسط سالار غم |
|
|
در آغاز لحظه هايي كه بوي زندگي مي دهند ، مي توان وسوسه ي دوست داشتنت را با تمام وجود به تصوير كشيد. مي توان تو را در عمق واژه هاي گنگ ، زيباتر از تركيدن بغض يك ابر تنها ، گريست. با آهنگ واژه هايت مي توان به زیبایی يك مادر منقلب شد .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/04/26ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط سالار غم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/04/26ساعت 1:3 قبل از ظهر توسط سالار غم |
|
|
خوش به حال آسمون که هروقت دلش بگیره بی بهونه می باره به کسی توجه نمی کنه.........از کسی خجالت نمی کشه......... می باره اینقدر می باره تا آبی بشه..کاش....... کاش می شد مثل آسمون بود.... کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی بشی بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده.....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/04/20ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط سالار غم |
|
|
چقدر ثانیه ها نامردند گفته بودند که بر می گردند برنگشتند و پس از رفتنشان بی جهت عقربه ها می گردند آه این ثانیه های نامرد چه بلایی به سرم آوردند نه به چشمم افقی بخشیدند نه ز بغضم گره ای وا کردند از چه رو سبزبنامم به دروغ لحظه هایی که یکایک زردند لحظه ها همهمه هایی موهوم لحظه ها فاصله هایی سردند آه بگذار ز پیشم بروند لحظه هاییکه یکایک دردند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/04/14ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط سالار غم |
|
|
اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود را قشنگ دیدم اگر از دست من در خلوت خود گریه می کردی ، اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردم اگر تو مهربان بودی و من نا مهربان بودم ، برای دیگران بهار و برای تو خزان بودم اگر تو با تحمل گله از خودخواهی ام کردی اگر زجر کشیدی تو گاهی از زبان من اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من گناهم را ببخش.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/04/06ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط سالار غم |
|
|
ای خوش آن روزی که ما، در خانه مادر داشتیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/03/25ساعت 2:8 بعد از ظهر توسط سالار غم |
|
|
دل تنها بنائیه که هرچی بیشتر بلرزه محکمتر میشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/03/06ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط سالار غم |
|
|
زندگي هديه خداست به تو .
طرز زندگي کردن تو ، هديه ي توست به خدا. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/02/17ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط سالار غم |
|
|
ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند.
بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند،
مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند،
مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/02/10ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط سالار غم |
|
|
دیروز با یک دسته گل رز اوومده بود به دیدنم ... با یک نگاه مهربون. همان نگاهی که سالها آرزو داشتم و از من دریغ کرده بود ... . . . . . گریه کرد و گفت :که دلش برام تنگ شده بود ... فاتحه ای خوند و رفت ...!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/01/25ساعت 1:42 بعد از ظهر توسط سالار غم |
|
|
به نام خدايي كه هستي را با مرگ ،
دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ، عشق را رنگارنگ ، رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ... و من را دلتنگ دوستان آفريد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/01/03ساعت 1:36 بعد از ظهر توسط سالار غم |
|
|
يا مقلّب القلوب و الأبصار يا مدبّر الليل و النهار يا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا إلي أحسن الحال |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/12/30ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط سالار غم |
|
|
تولد سه سالگی وبلاگم مبارک
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/12/09ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط سالار غم |
|
|
مي دانم كه مي آيي در جمعه اي كه ديگر كسي در آن دلتنگ نيست و هيچ چشمي خيس نيست |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/12/02ساعت 0:54 قبل از ظهر توسط سالار غم |
|
|
روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/11/27ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط سالار غم |
|
|
جملگی در حكم سه پروانهایم
در جهان عاشقان، افسانهایم
اولی خود را به شمع نزدیك كرد
گفت: آی، من یافتم معنای عشق
دومی نزدیك شعله بال زد
گفت: حال، من سوختم در سوز عشق
سومی خود داخل آتش فكند
آری آری این بود معنای عشق ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/11/15ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط سالار غم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مي دانم كه مي آيي در جمعه اي كه ديگر كسي در آن دلتنگ نيست و هيچ چشمي خيس نيست .
مي دانم كه مي آيي ونرگس هاي بي قرار را درآغـوش مي گيري و براي عــاشقانت يك دنيـــا نور به ارمــغان مي آوري، مي دانم كه مي آيي . . . |
|
RSS
|